دسته: نقد دین

  • اثر انگشت در قرآن: اعجاز یا تفسیر پس‌ازوقوع؟

    اثر انگشت در قرآن: اعجاز یا تفسیر پس‌ازوقوع؟

    مقدمه

    آیهٔ ۴ سورهٔ قیامت دربارهٔ اثر انگشت نیست؛ دربارهٔ رستاخیز است. این ادعا که قرآن ۱۴۰۰ سال پیش از «یکتایی اثر انگشت» خبر داده، یکی از پرتکرارترین نمونه‌های «اعجاز علمی» در شبکه‌های اجتماعی و منبرهاست.

    روایت رایج چنین است: خدا در این آیه بر «سرانگشتان» تأکید کرده، چون می‌دانسته هر انسان اثر انگشت منحصربه‌فردی دارد؛ دانشی که بشر تنها در قرن نوزدهم به آن رسید. پس قرآن نمی‌تواند ساختهٔ بشر باشد.

    در این مقاله نشان می‌دهیم که این ادعا از چهار جهت فرو می‌ریزد: بافت آیه، معنای واژه‌ها، تفسیرهای خودِ عالمان مسلمان، و تاریخ واقعی شناخت اثر انگشت.

    متن آیه و بافت آن

    آیه بخشی از یک استدلال دربارهٔ زنده‌شدن مردگان است، نه توصیف پوست انسان. چهار آیهٔ نخست سورهٔ قیامت (سوره‌ای مکی) چنین است:

    لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ ﴿١﴾ وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ ﴿٢﴾ أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَّجْمَعَ عِظَامَهُ ﴿٣﴾ بَلَىٰ قَادِرِينَ عَلَىٰ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ ﴿٤﴾

    ترجمه: «سوگند به روز قیامت، و سوگند به نفس سرزنشگر. آیا انسان می‌پندارد که هرگز استخوان‌هایش را گرد نخواهیم آورد؟ آری، تواناییم که [حتی] سرانگشتانش را از نو بسازیم.»

    مخاطب، مشرکان مکه‌اند که می‌پرسیدند: وقتی استخوان‌هایمان پوسید، چگونه دوباره زنده می‌شویم؟ پاسخ آیه یک استدلال «از کم به زیاد» است: نه‌تنها استخوان‌های بزرگ، بلکه ریزترین و دورترین استخوان‌های بدن، یعنی بند انگشتان، را هم دوباره سرهم می‌کنیم.

    هیچ اشاره‌ای به خطوط، نقش، تفاوت افراد یا شناسایی هویت در آیه نیست. واژهٔ کلیدی «استخوان» (عظام) است و موضوع، «جمع‌کردن» دوبارهٔ بدن.

    ترجمه‌های رسمی آیه ۴ سورهٔ قیامت

    هیچ‌یک از ترجمه‌های انگلیسی و آلمانی و ترجمهٔ قدیمی الهی قمشه‌ای، کلمه‌ای دربارهٔ «خطوط» یا «اثر» انگشت ندارند. این واژه فقط در ترجمه‌های فارسی جدیدتر، آن هم داخل پرانتز یا قلاب، دیده می‌شود؛ یعنی مترجم آن را به متن افزوده است.

    مترجم زبان ترجمهٔ آیه ۷۵:۴
    مهدی الهی قمشه‌ای فارسی بلی (استخوانهای او را جمع می‌کنیم) در حالی که ما قادریم که سرانگشتان او را هم منظم درست گردانیم
    ناصر مکارم شیرازی فارسی آری قادریم که (حتّی خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب کنیم
    حسین انصاریان فارسی چرا در حالی که تواناییم که [خطوط] سر انگشتانش را درست و نیکو بازسازی کنیم
    Marmaduke Pickthall انگلیسی Yea, verily. We are Able to restore his very fingers
    Abdullah Yusuf Ali انگلیسی Nay, We are able to put together in perfect order the very tips of his fingers
    Saheeh International انگلیسی Yes. [We are] Able [even] to proportion his fingertips
    Bubenheim & Elyas آلمانی Ja doch! (Wir) haben die Macht dazu, seine Fingerspitzen zurechtzuformen
    Adel Theodor Khoury آلمانی Ja doch, Wir sind imstande, seine Fingerspitzen zurechtzubilden

    نکتهٔ مهم: پرانتز و قلاب در ترجمه‌های مکارم و انصاریان علامت «افزودهٔ مترجم» است، نه بخشی از متن عربی. وقتی این افزوده‌ها را برداریم، ترجمهٔ آن‌ها همان معنای قمشه‌ای و ترجمه‌های غربی را می‌دهد: سرانگشتان را دوباره می‌سازیم. به بیان دیگر، «اعجاز» را خود مترجم وارد ترجمه کرده است.

    معنای «بنان» و «نسوّی بنانه» در تفاسیر کلاسیک

    هیچ مفسر مسلمانی در هزار سال نخست اسلام این آیه را به اثر انگشت ربط نداده است. بررسی واژه‌ها و تفاسیر این را روشن می‌کند.

    واژهٔ «بنان»

    • «بنان» در عربی یعنی انگشتان یا سرانگشتان (دست و پا)، نه خطوط پوست.
    • همین واژه در سورهٔ انفال آیهٔ ۱۲ آمده: «وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ»، یعنی «همهٔ انگشتانشان را بزنید». روشن است که آنجا هیچ ربطی به اثر انگشت ندارد.
    • در شعر عرب پیش از اسلام، «بنان مخضّب» (سرانگشتان حنابسته) تعبیری رایج برای زیبایی زنان بود. واژه، معمولی و آشنا بود.

    فعل «نُسَوِّي»

    «سَوّی» یعنی هموار کردن، درست کردن، یا به‌اندازه و کامل ساختن. همین فعل در «خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ» (انفطار ۷) دربارهٔ آفرینش کل بدن به کار رفته است. فعل دربارهٔ «ساختن» است، نه «متمایز کردن».

    دو تفسیر سنتی

    1. انگشتان را یکپارچه می‌کنیم: طبری، به نقل از ابن‌عباس، مجاهد، عکرمه و قتاده، می‌گوید معنا این است که می‌توانستیم انگشتان او را یک تکه کنیم، مانند سم الاغ یا پای شتر، تا نتواند با آن‌ها کاری انجام دهد. ابن‌کثیر هم این روایت‌ها را نقل می‌کند.
    2. انگشتان را دوباره می‌سازیم: ابن‌کثیر خود این معنا را ترجیح می‌دهد: ما قادریم استخوان‌ها را گرد آوریم و حتی سرانگشتانش را هموار و کامل بازسازی کنیم.

    هر دو تفسیر دربارهٔ قدرت خدا بر ساختن یا تغییر شکل بدن است. هیچ‌کدام به نقش، خطوط یا یکتایی اشاره نمی‌کند. اگر معنای «اثر انگشت» در متن آشکار بود، نزدیک‌ترین افراد به زبان و زمان وحی آن را می‌دیدند.

    «بنان» در شعر عرب پیش از اسلام

    شاعران عرب پیش از قرآن «بنان» را به معنای ساده و روزمرهٔ «سرانگشت» به کار می‌بردند. دو نمونه:

    ۱. نابغهٔ ذبیانی (شاعر جاهلی، از قصیده‌ای در وصف «متجرّده»، همسر نعمان بن منذر):

    بِمُخَضَّبٍ رَخْصٍ كَأَنَّ بَنانَهُ … عَنَمٌ يَكادُ مِنَ اللَّطافَةِ يُعْقَدُ

    ترجمه: «با [دستی] حنابسته و نرم، که گویی سرانگشتانش شاخه‌های نرم درخت عَنَم است؛ چنان لطیف که نزدیک است گره بخورد.»

    اینجا «بنان» یعنی نوک انگشتان یک زن، که با حنا رنگ شده است. هیچ معنای پنهان یا علمی ندارد.

    ۲. عباس بن مرداس سُلَمی (شاعر مُخَضرَم، یعنی هم جاهلیت و هم اسلام را درک کرد؛ دربارهٔ کشته شدن برادرش هُرَیم):

    أَلا لَيْتَنِي قَطَّعْتُ مِنِّي بَنانَةً … وَلاقَيْتُهُ فِي الْبَيْتِ يَقْظانَ حاذِرا

    ترجمه: «کاش یکی از سرانگشتانم را بریده بودم، اما او [قاتل] را در خانه بیدار و هوشیار رو در رو می‌دیدم.»

    جالب اینکه خودِ طبری، بزرگ‌ترین مفسر سنتی، همین بیت را در تفسیر آیهٔ ۱۲ سورهٔ انفال آورده تا نشان دهد «بنان» جمع «بنانة» است و یعنی «اطراف انگشتان دست و پا». یعنی مفسران مسلمان معنای واژه را از شعر عرب می‌گرفتند، نه از علم پنهان.

    «بنان» در جای دیگر قرآن: دستور زدن انگشتان (انفال ۱۲)

    واژهٔ «بنان» در قرآن فقط دو بار آمده است. بار دوم، در آیهٔ ۱۲ سورهٔ انفال، دستوری جنگی در نبرد بدر است: «وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ». اگر «بنان» نشانهٔ علمیِ «اثر انگشت» بود، این آیه باید معنایی مثل «اثر انگشت دشمنان را بزنید» می‌داشت که بی‌معناست.

    إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا ۚ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ

    مترجم زبان ترجمهٔ آیه ۸:۱۲
    مهدی الهی قمشه‌ای فارسی (و یاد آر ای رسول) آن‌گاه که پروردگار تو به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم، پس مؤمنان را ثابت قدم بدارید، که همانا من ترس در دل کافران می‌افکنم، پس گردنها را بزنید و همه انگشتان را قطع کنید
    ناصر مکارم شیرازی فارسی و (به یاد آر) موقعی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: «من با شما هستم؛ کسانی را که ایمان آورده‌اند، ثابت قدم دارید! بزودی در دلهای کافران ترس و وحشت می‌افکنم؛ ضربه‌ها را بر بالاتر از گردن (بر سرهای دشمنان) فرود آرید! و همه انگشتانشان را قطع کنید
    حسین انصاریان فارسی [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم، پس مؤمنان را [برای نبرد با دشمن] ثابت قدم دارید، [و] به زودی در دل کافران ترس می اندازم، پس سرهایشان را در هم کوبید و همه انگشتانشان را قطع کنید
    Marmaduke Pickthall انگلیسی When thy Lord inspired the angels, (saying): I am with you. So make those who believe stand firm. I will throw fear into the hearts of those who disbelieve. Then smite the necks and smite of them each finger
    Abdullah Yusuf Ali انگلیسی Remember thy Lord inspired the angels (with the message): “I am with you: give firmness to the Believers: I will instil terror into the hearts of the Unbelievers: smite ye above their necks and smite all their finger-tips off them
    Saheeh International انگلیسی [Remember] when your Lord inspired to the angels, “I am with you, so strengthen those who have believed. I will cast terror into the hearts of those who disbelieved, so strike [them] upon the necks and strike from them every fingertip
    Bubenheim & Elyas آلمانی Als dein Herr den Engeln eingab: “Gewiß, Ich bin mit euch. So festigt diejenigen, die glauben! Ich werde in die Herzen derer, die ungläubig sind, Schrecken einjagen. So schlagt oberhalb der Nacken und schlagt von ihnen jeden Finger
    Adel Theodor Khoury آلمانی Als dein Herr den Engeln eingab: «Ich bin mit euch. Festigt diejenigen, die glauben. Ich werde den Herzen derer, die ungläubig sind, Schrecken einjagen. So schlagt auf die Nacken und schlagt auf jeden Finger von ihnen.»

    همهٔ مترجمان، از جمله همان مکارم و انصاریانی که در سورهٔ قیامت «خطوط» را افزوده‌اند، اینجا «بنان» را صرفاً «انگشتان» ترجمه کرده‌اند. همین ناسازگاری نشان می‌دهد که «خطوط» در سورهٔ قیامت از متن نیامده، بلکه از ادعای اعجاز آمده است.

    توجه: قرآن برای مجازات دزدی (مائده ۳۸) واژهٔ دیگری به کار می‌برد: «فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا» یعنی «دستانشان را ببرید». پس آیه‌ای که از «بنان» در زمینهٔ بریدن یاد می‌کند، آیهٔ دزدی نیست، بلکه همین آیهٔ جنگی انفال ۱۲ است.

    تاریخ شناخت اثر انگشت

    کاربرد اثر انگشت برای امضا و مدرک، قرن‌ها پیش از اسلام در چین شناخته بود. یک دانشمند ایرانیِ مسلمان هم یکتایی آن را «تجربی» دانست، نه وحیانی. جدول زیر تاریخ‌های اصلی را بر پایهٔ منابع تاریخ انگشت‌نگاری نشان می‌دهد.

    زمان رویداد اهمیت
    ۱۹۰۲ م محکومیت هری جکسون در دادگاه اولد بیلی لندن نخستین محکومیت جنایی با اثر انگشت در بریتانیا
    ۱۸۹۲ م کتاب «اثر انگشت» فرانسیس گالتون نخستین کتاب در این زمینه؛ اثبات پایداری و یکتایی الگوها
    ۱۸۸۰ م مقالهٔ هنری فالدز در مجلهٔ Nature نخستین مقالهٔ علمی دربارهٔ کاربرد اثر انگشت در شناسایی
    ۱۸۵۸ م ویلیام هرشل در بنگال اثر دست راجیادار کونای پشت یک قرارداد
    ۱۸۲۳ م یان پورکینیه دسته‌بندی ۹ الگوی خطوط
    ۱۷۸۸ م یوهان مایر نخستین بیان صریح اینکه آرایش خطوط پوست در دو نفر تکرار نمی‌شود
    حدود ۱۳۰۳ م رشیدالدین فضل‌الله همدانی «تجربه نشان داده که انگشتان هیچ دو نفری کاملاً یکسان نیست»
    ۶۱۷ تا ۹۰۷ م (دودمان تانگ) چین اثر انگشت روی قراردادهای زمین، وصیت‌نامه‌ها و فهرست سربازان
    ۲۲۱ تا ۲۰۶ پ.م (دودمان چین) سند «بررسی صحنهٔ جرم: دزدی» اثر دست به‌عنوان مدرک در پرونده‌های دزدی

    نکتهٔ کلیدی رشیدالدین است: وزیر مسلمان ایلخانان، حدود هفت قرن پس از قرآن، می‌نویسد که «تجربه» نشان داده انگشتان دو انسان یکسان نیست. او این را حاصل مشاهده می‌داند، نه کشفی قرآنی. اگر این دانش در آیهٔ سورهٔ قیامت نهفته بود، یک عالم مسلمانِ آن روزگار چرا به جای آیه به «تجربه» استناد کند؟

    نقد منطقی: تفسیر پس از وقوع

    این ادعا نمونهٔ کلاسیک «تفسیر پس از وقوع» است: اول علم کشفی می‌کند، بعد کسی آیه‌ای مبهم را پیدا می‌کند و معنای تازه را بر آن می‌نشاند.

    ۱. خطای «تیرانداز تگزاسی»

    تیراندازی به دیوار شلیک می‌کند و بعد دور سوراخ گلوله سیبل می‌کشد. «اعجاز اثر انگشت» هم همین است. پیش از گالتون و فالدز، هیچ مسلمانی با خواندن این آیه نتوانست اثر انگشت را کشف کند یا در دادگاه به کار ببرد. پیشگویی‌ای که فقط بعد از کشف قابل فهم است، پیشگویی نیست.

    ۲. چرا سرانگشتان؟

    انتخاب سرانگشتان دلیل ساده‌ای دارد: آن‌ها کوچک‌ترین و دورترین استخوان‌های بدن‌اند. گفتن «حتی سرانگشتانش را می‌سازیم» یعنی «تا ریزترین جزئیات». این یک شیوهٔ معمول بلاغی است، همان‌طور که در فارسی می‌گوییم «از سر تا نوک انگشت».

    ۳. یکتایی فقط مخصوص انگشت نیست

    • عنبیهٔ چشم، الگوی رگ‌های کف دست، شکل گوش و حتی خطوط زبان هم در هر فرد متفاوت است. اگر هدف آیه اشاره به «هویت یکتا» بود، انگشت تنها گزینه نبود.
    • اثر انگشت مخصوص انسان هم نیست. شامپانزه‌ها، گوریل‌ها و کوالاها هم اثر انگشت دارند و اثر انگشت کوالا گاهی به سختی از انسان تشخیص داده می‌شود.

    ۴. «یکتایی مطلق» خودش ادعایی علمی و قطعی نیست

    علم امروز می‌گوید هرگز دو اثر انگشت یکسان یافت نشده و احتمال آن بسیار کم است، اما «اثبات ریاضی» برای یکتایی مطلق وجود ندارد. تطبیق اثر انگشت در دادگاه هم خطا دارد. نمونهٔ معروف، وکیل آمریکایی براندون میفیلد است که در سال ۲۰۰۴ به اشتباه بر اساس اثر انگشت به بمب‌گذاری مادرید متهم شد. کسانی که آیه را «اثبات یکتایی» می‌دانند، چیزی را به قرآن نسبت می‌دهند که خود علم هم این‌قدر قطعی ادعا نمی‌کند.

    ۵. تناقض با سنت خودِ مسلمانان

    مدافعان این ادعا ناچارند یکی از این دو را بپذیرند: یا صحابه و مفسران بزرگ، از ابن‌عباس تا طبری، معنای واقعی آیه را نفهمیدند؛ یا معنای واقعی همان است که آن‌ها گفتند و اثر انگشت بعداً به آیه تحمیل شده. در حالت اول، «کتاب مبین» برای مخاطبانش ۱۳ قرن نامفهوم بوده است. در حالت دوم، ادعای اعجاز از بین می‌رود.

    نتیجه‌گیری

    آیهٔ ۴ سورهٔ قیامت پاسخی بلاغی به منکران رستاخیز است: «حتی ریزترین استخوان‌هایت را دوباره می‌سازیم». نه واژه‌ها، نه بافت، نه تفسیر صحابه و نه تاریخ علم، هیچ‌کدام از خوانش «اعجاز اثر انگشت» پشتیبانی نمی‌کنند.

    خلاصهٔ استدلال:

    • بافت: موضوع آیه گردآوری دوبارهٔ استخوان‌هاست، نه هویت.
    • زبان: «بنان» یعنی انگشت، و «سوّی» یعنی ساختن و درست کردن.
    • تفسیر سنتی: طبری و ابن‌کثیر معنای «یکپارچه کردن انگشتان» یا «بازسازی» را آورده‌اند.
    • تاریخ: چینی‌ها پیش از اسلام از اثر انگشت استفاده می‌کردند، و رشیدالدین یکتایی آن را به «تجربه» نسبت داد، نه به قرآن.
    • منطق: معنایی که فقط پس از کشف علمی «پیدا» می‌شود، پیشگویی نیست.

    این الگو در بیشتر ادعاهای «اعجاز علمی» تکرار می‌شود. پرسش درست این نیست که «آیا می‌توان این آیه را با علم امروز تطبیق داد؟»، بلکه این است که «آیا کسی می‌توانست پیش از کشف، با همین آیه به آن دانش برسد؟». پاسخ در مورد اثر انگشت، روشن است: نه.

    منابع برای مطالعهٔ بیشتر

    • تفسیر طبری (جامع‌البیان) و تفسیر ابن‌کثیر، ذیل سورهٔ قیامت آیهٔ ۴
    • رشیدالدین فضل‌الله همدانی، «جامع‌التواریخ»
    • Francis Galton, Finger Prints (1892)
    • Henry Faulds, “On the Skin-Furrows of the Hand”, Nature (1880)
    • گزارش وزارت دادگستری آمریکا دربارهٔ پروندهٔ براندون میفیلد (۲۰۰۶)

    متن ترجمه‌ها از مخزن ترجمه‌های قرآن تنزیل گرفته شده است. بیت عباس بن مرداس و تعریف «بنان» از تفسیر طبری، ذیل انفال ۱۲ و بیت نابغه از دیوان نابغه در المکتبة الشاملة است.

    منابع راستی‌آزمایی: کتاب مرجع اثر انگشت، فصل ۱، مؤسسهٔ ملی عدالت آمریکا (تاریخ‌های جدول)؛ سایمون کول، «هویت‌های مظنون» (هاروارد، ۲۰۰۱)، ص ۶۰ تا ۶۱، به نقل انجمن ریاضی آمریکا (جملهٔ رشیدالدین)؛ تفسیر طبری و ابن‌کثیر ذیل ۷۵:۴؛ محکومیت هری جکسون؛ بیانیهٔ اف‌بی‌آی دربارهٔ پروندهٔ میفیلد؛ پژوهش اثر انگشت کوالا.

  • کافر چیست؟

    کافر چیست؟


    خوب بستگی به این داره که شما کافر رو چی تعریف کنید، به نظر من کافر یعنی کسی که ……… بنابر این مسیحیان و یهودیان و …. کافر نیستند.

    مسلمانان وقتی آیات زشت و غیر انسانی تازینامه را در مورد کشتار و رفتار زشت با مشرکان و کافران می‌شنوند، دوباره خود پیامبر می‌شوند و منظور جدیدی برای خداوند قاسم‌الجبارین می‌سازند! نظر شما برای ما محترم است اما ما با نظر شما و اسلامی که شما پیامبرش هستید مشکلی نداریم — بلکه ما با اسلام محمد و تازینامه‌اش اشکال داریم و محمد و تازینامه‌اش کافر را چنین تعریف می‌کنند.


    فصل اول: شناخت کافر، اهل کتاب و مشرک

    1. معنای لغوی کفر و مصادیق آن
    2. معانی نُه‌گانه کفر در تازینامه

      1. انکار اصول دین
      2. انکار توحید و یگانگی خدا
      3. انکار رسالت حضرت محمد (ص)
      4. انکار طاغوت
      5. کفران نعمت
      6. ترک فرایض و وظایف دینی
      7. ارتکاب معصیت
      8. بیزاری و برائت
      9. کشاورزی
    3. معانی پنج‌گانه کفر در احادیث
    4. معانی پنج‌گانه کفر و کافر در اصطلاح فقه شیعه

    گفتار اول: معنای کفر

    ۱ — معنای لغوی کفر و مصادیق آن

    هرچند در این کتاب خصوص «اهل کتاب و مشرکان» مطمح نظرند، اما از آن‌جا که فقیهان شیعی در رساله‌های عملیه خویش از «کافر» به عنوان یکی از نجاسات نام برده و اهل کتاب و مشرکان مشمول این عنوان هستند، آشنایی با مفهوم کفر و کافر — به‌ویژه در فرهنگ و قاموس تازینامه و حدیث — از بایسته‌های آغازین تحقیق است.

    واژه «کفر» از نظر لغت‌شناسان عرب یک معنای کلی دارد و آن پوشاندن است. معانی دیگر این واژه مصداق‌هایی از همین معنای کلی می‌باشند، از قبیل:

    1. کفر در برابر ایمان — پوشاندن و انکار حقایقی از قبیل خدا، قیامت، نبوت پیامبران و آیات نازل‌شده بر پیامبران.
    2. کفران نعمت در برابر شکر نعمت — به معنای نادیده گرفتن نعمت.
    3. کافر به معنای شب — که پرده سیاه و ظلمت را بر همه اشیا می‌افکند.
    4. کفر به معنای کشاورزی — و کافر یعنی کشاورز، که بذر را در زمین پنهان می‌کند.
    5. کفر به معنای پوشیدن زره جنگی — که سربازان بدن خویش را با آن می‌پوشانند.

    بسیاری از لغت‌شناسان بزرگ عرب این معانی را مصادیقی از همان معنای کلی دانسته‌اند، از قبیل: راغب در مفردات، ابن‌فارس در معجم مقاییس اللغة، ابن‌منظور در لسان‌العرب، جوهری در صحاح اللغة، زبیدی در تاج العروس و طریحی در مجمع البحرین.


    ۲ — معانی نُه‌گانه کفر در تازینامه

    این واژه که بیش از پانصد بار به شکل‌ها و صیغه‌های گوناگون در تازینامه به کار رفته، در نه معنا استعمال شده است:

    ۱. انکار اصول دین

    این نوع کفر ویژه ملحدان، زنادقه و مادیون است که به طور کلی منکر ماورای ماده‌اند. نمونه آیات:

    • «کیف تکفرون بالله و کنتم امواتاً فأحیاکم…» (بقره، آیه ۲۸)
    • «و ما منعهم أن تقبل منهم نفقاتهم إلا أنهم کفروا بالله…» (توبه، آیه ۵۴)
    • «إن الذین یکفرون بالله و رسله…» (نساء، آیه ۱۵۰)
    • «أولئک الذین کفروا بآیات ربهم و لقائه» (کهف، آیه ۱۰۵)
    • «و من یکفر بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر فقد ضلّ ضلالاً بعیداً» (نساء، آیه ۱۳۶)

    ۲. انکار توحید و یگانگی خدا

    کفر در این معنا معادل «شرک» است و شامل همه مشرکان، اعم از ثنویه، قائلان به تثلیث، بت‌پرستان و نیز فرقه‌های مشرک از میان اهل کتاب می‌شود. نمونه آیات:

    • «لقد کفر الذین قالوا إن الله ثالث ثلاثة…» (مائده، آیه ۷۳)
    • «لقد کفر الذین قالوا إن الله هو المسیح ابن مریم…» (مائده، آیات ۱۷ و ۷۲)

    ۳. انکار رسالت حضرت محمد (ص)

    این نوع از کفر شامل همه مردم — غیر از مسلمانان — حتی پیروان دیگر ادیان آسمانی نیز می‌شود:

    • «و یقول الذین کفروا لست مرسلاً» (رعد، آیه ۴۳)
    • «ما یودّ الذین کفروا من أهل الکتاب و لا المشرکین أن ینزّل علیکم من خیر من ربکم…» (بقره، آیه ۱۰۵)

    ۴. انکار طاغوت

    چنین کفری پسندیده و بر هر مؤمنی بایسته است؛ زیرا لازمه اعتقاد به خداوند، کفر ورزیدن به دیگر خدایان و طاغوت‌هاست:

    • «فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی…» (بقره، آیه ۲۵۶)

    ۵. کفران نعمت

    کفر بدین معنا در برابر «شکر» و به مفهوم ناسپاسی و به‌کارگیری نعمت در مسیر ناخشنودی خداوند است:

    • «و إذ تأذّن ربکم لئن شکرتم لأزیدنکم و لئن کفرتم إن عذابی لشدید» (ابراهیم، آیه ۷)
    • «هذا من فضل ربّی لیبلونی أأشکر أم أکفر…» (نمل، آیه ۴۰)
    • «فاذکرونی أذکرکم و اشکروا لی و لا تکفرون» (بقره، آیه ۱۵۲)
    • «فکفرت بأنعم الله فأذاقها الله لباس الجوع» (نحل، آیه ۱۱۲)

    ۶. ترک فرایض و وظایف دینی

    تازینامه در برخی موارد ترک واجبات دینی از قبیل حج را کفر نامیده است:

    • «و لله علی الناس حج البیت من استطاع إلیه سبیلاً و من کفر فإن الله غنی عن العالمین» (آل عمران، آیه ۹۷)

    ۷. ارتکاب معصیت

    تازینامه در چندین مورد اقدام به محرمات و معاصی را کفر خوانده است، مانند جادوگری شیاطین و جنایات بنی‌اسرائیل:

    • «و اتّبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان و ما کفر سلیمان و لکن الشیاطین کفروا یعلّمون الناس السحر…» (بقره، آیه ۱۰۲)
    • «…أفتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض…» (بقره، آیه ۸۵)

    ۸. بیزاری و برائت

    تازینامه در چند مورد واژه کفر را به معنای بیزاری به کار برده است:

    • «ثم یوم القیامة یکفر بعضکم ببعض و یلعن بعضکم بعضاً و مأواکم النار…» (عنکبوت، آیه ۲۵)
    • «…إنّا بُراء منکم و مما تعبدون من دون الله کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوة و البغضاء أبداً حتی تؤمنوا بالله وحده…» (ممتحنه، آیه ۴)
    • «و قال الشیطان لما قضی الأمر… إنی کفرت بما أشرکتمون من قبل…» (ابراهیم، آیه ۲۲)

    ۹. کشاورزی

    تازینامه در یک مورد کفر را به معنای کشت و پنهان کردن بذر در زیر خاک به کار برده و بر کشاورزان نام «کُفّار» اطلاق کرده است:

    • «اعلموا أنما الحیاة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الأموال و الأولاد کمثل غیث أعجب الکفار نباته ثم یهیج فتریه مصفرّاً» (حدید، آیه ۲۰)

    در پرتو کلام معصوم (ع)

    امام صادق (ع) در پاسخ به زبیری — که پرسید معانی کفر در تازینامه چیست — واژه کفر را در پنج معنا دسته‌بندی کرد. این حدیث شریف در اصول کافی (ج ۲، باب وجوه کفر، ص ۳۸۹) چنین آمده است:

    1. کفر جحود — انکار ربوبیت خداوند؛ گفته کسانی که می‌گویند نه خدایی است، نه بهشتی و نه جهنمی.
    2. انکار آگاهانه — انکار حقانیت چیزی که برایش اثبات شده، از روی ظلم و برتری‌جویی: «آنان در حالی که یقین به آن داشتند، ظالمانه انکارش کردند.»
    3. کفران نعمت — چنان که سلیمان گفت: «این تفضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که شکر خواهم کرد یا کفران خواهم ورزید.»
    4. ترک دستورات الهی — چنان که خداوند فرمود: «آیا به برخی از کتاب خدا ایمان می‌آورید و به برخی دیگر کفر می‌ورزید؟»
    5. برائت و بیزاری — چنان که ابراهیم به گمراهان قومش گفت: «ما از شما بیزاریم و بین ما و شما دشمنی و بغض همیشگی است تا وقتی که ایمان به خدای یگانه آورید.»

    امام در پایان تأکید می‌کند که باید دقت داشت احکام و قوانین ویژه هر معنا، تنها به مشمولان همان معنا اختصاص دارد و نباید به منسوبان به کفر در معانی دیگر سرایت داده شود. مثلاً یهود و نصارا کافر به معنای سوم هستند، اما کافر به معنای اول نیستند.


    ۳ — معانی پنج‌گانه کفر در احادیث

    کفر در اصطلاح تازینامه و حدیث چندان تفاوتی با یکدیگر ندارد. مجموعه معانی «کفر» در بحار الانوار در بیش از پنج‌هزار مورد، در پنج گروه دسته‌بندی می‌شود:

    ۱. انکار یگانگی خداوند یا برخی صفات او

    شامل همه ملحدان، ماتریالیست‌ها، مشرکان، بت‌پرستان و لاادریون می‌شود:

    • «من قال بالتشبیه و الجبر، فهو کافر» — بحار الانوار، ج ۵، ص ۳۵
    • «الارتیاب هو الکفر» — ج ۲۱، ص ۲۱۱

    ۲. انکار نبوت عامه یا خاصه

    شامل همه منکران کتب آسمانی و نیز منکران تازینامه، مانند یهودیان و مسیحیان می‌شود:

    • «من ردّ کتاب الله فهو کافر» — ج ۲۵، ص ۱۲۱
    • «قلت: من الکفار؟ قال: الکافر بجدّی رسول الله» — ج ۴۷، ص ۳۵۸

    ۳. انکار معاد یا برخی از خصوصیات آن

    در برخی احادیث منکران تناسخ نیز کافر شمرده شده‌اند:

    • «من قال بالتناسخ فهو کافر» — ج ۴، ص ۳۲۰

    ۴. انکار امامت

    بخشی از روایات درباره منکران امامت علی‌ابن‌ابی‌طالب (ع) یا همه امامان معصوم (ع) است. این نوع احادیث هرگونه انحراف از مسیر امامت دوازده امام را کفر شمرده‌اند، از قبیل: منازعه با علی (ع) در امر خلافت، دشمنی با او، ردّ کردن حکم و ولایت ایشان، نشناختن امام زمان (ع) و شک در امامت حضرت علی (ع).

    ۵. ارتکاب معصیت

    بیشتر احادیثی که واژه کفر در آن‌ها به کار رفته به انواع گناهان — به‌ویژه گناهان کبیره — مربوط است:

    • «من اجترأ علی ارتکاب الکبائر فهو کافر» — ج ۷۲، ص ۲۲۲
    • «الصلاة مفرّقة بین المسلم و الکافر» — ج ۳۵، ص ۱۵۵
    • «تارک التقیة کافر» — ج ۷۸، ص ۳۴۷
    • «تارک الحج — و هو یستطیع — کافر» — ج ۷۷، ص ۵۸
    • «شارب الخمر کافر» — ج ۷۹، ص ۱۴۱
    • «الساحر کافر» — ج ۷۹، ص ۲۱۲
    • «إن کفر النعمة من الأم کفر» — ج ۷۷، ص ۲۱۳
    • «إذا قال لأخیه کافر… کفر أحدهما» — ج ۱۰، ص ۱۰۲
    • «من آخی کافراً… کان کافراً» — ج ۷۴، ص ۱۹۷

    ۴ — معانی پنج‌گانه کفر و کافر در اصطلاح فقه شیعه

    فقیهان شیعه به پیروی از تازینامه و احادیث، واژه کفر را در پنج معنا به کار برده و در مجموع پنج گروه را کافر شمرده‌اند:

    1. منکران خداوند یا مادیون
    2. مشرکان
    3. پیروان دیگر ادیان آسمانی — اهل کتاب (یهودیان، مسیحیان و زردشتیان)
    4. منکران ضروریات دین با آگاهی از ضروری بودن آن، حتی خوارج، ناصبیان و برخی از غلاة
    5. منکران امامت

    فقیهان شیعه در کافر بودن سه گروه اول اتفاق نظر دارند. درباره گروه چهارم نظرشان مختلف است؛ برخی همه دسته‌های نام‌برده را کافر و نجس می‌دانند، برخی دیگر گرچه همه آن‌ها را نجس می‌دانند برخی را کافر نمی‌دانند، و گروهی نجاست آن‌ها را هم منکرند.

    درباره گروه پنجم، تقریباً همه فقهای شیعه منکران امامت را کافر ندانسته‌اند، هرچند تعداد اندکی دسته پنجم را کافر به معنای منکر حقیقت امامت شمرده‌اند. در عمل، واژه کافر در اصطلاح فقه شیعه در چهار معنای اول منحصر است.


    نتیجه: بنابر این، طبق گفته این دانشمندان اسلامی، کافر یعنی هرکس که مسلمان نیست! لطفاً سعی نکنید به اسلام رنگ متالیک بزنید و برایش رژ لب بکشید! ماهیت وحشی‌گری اسلام را نمی‌توان تغییر داد.


    منابع و پاورقی‌ها

    1. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب التازینامه، ص ۴۳۳
    2. ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغة، ج ۵، ص ۹۱
    3. ابن‌منظور، لسان العرب، ج ۵، ص ۱۴۴
    4. جوهری، صحاح اللغة، ج ۲، ص ۸۰۷
    5. زبیدی، تاج العروس، ج ۳، ص ۵۳۵
    6. طریحی، مجمع البحرین، ج ۳، ص ۴۷۴
    7. اصول کافی، ج ۲، باب وجوه کفر، ص ۳۸۹
    8. بحار الانوار (جلدهای مختلف — ر.ک. پاورقی‌های ۲۹ تا ۴۷ متن اصلی)

    پرسش‌های پرتکرار

    «کفر» در لغت چه معنایی دارد؟

    لغت‌شناسان عرب برای «کفر» یک معنای کلی می‌شناسند: پوشاندن. معانی دیگر مصداق‌هایی از همین معنای کلی‌اند:

    • کفر در برابر ایمان: پوشاندن و انکار حقایقی مانند خدا، قیامت و نبوت
    • کفران نعمت در برابر شکر: نادیده‌گرفتن نعمت
    • کافر به معنای شب، که پرده‌ی سیاهی بر همه‌چیز می‌افکند
    • کافر به معنای کشاورز، که بذر را زیر خاک پنهان می‌کند
    • کفر به معنای پوشیدن زره جنگی
    کفر در تازینامه در چند معنا به کار رفته است؟

    بنا بر این نوشته، واژه‌ی کفر بیش از پانصد بار در تازینامه آمده و در نُه معنا به کار رفته است:

    • انکار اصول دین
    • انکار توحید و یگانگی خدا
    • انکار رسالت حضرت محمد
    • انکار طاغوت
    • کفران نعمت
    • ترک فرایض و وظایف دینی
    • ارتکاب معصیت
    • بیزاری و برائت
    • کشاورزی
    چرا بحث درباره‌ی «کافر» به فقه شیعه می‌رسد؟

    چون فقیهان شیعی در رساله‌های عملیه‌ی خود «کافر» را یکی از نجاسات شمرده‌اند و اهل کتاب و مشرکان را مشمول این عنوان می‌دانند. به همین دلیل آشنایی با مفهوم کفر، به‌ویژه در قاموس تازینامه و حدیث، از بایسته‌های آغازینِ این پژوهش است.

    در حدیث، کفر در چند معنا دسته‌بندی شده است؟

    در اصول کافی (ج ۲، باب وجوه کفر) امام صادق در پاسخ به پرسشی دربارهٔ معانی کفر در تازینامه، آن را در پنج معنا دسته‌بندی کرده است. نخستین آن‌ها «کفرِ جحود» است، یعنی انکار ربوبیت خداوند.

عضویت در خبرنامه‌ی رها
فقط ایمیلتان را بدهید — ماهی یک بار، تازه‌ترین مقاله‌ها، یادداشت‌ها و رویدادها.